خرید بک لینک
کجاست بارشی از ابر مهربان صدایت؟که تشنه مانده دلم در هوای زمزمه هایتبه قصه ی تو هم امشب درون بستر سینههوای خواب ندارد دلی که کرده هوایتتهی است دستم اگرنه برای هدیه به عشقتچه جای جسم و جوانی که جان من به فدایتچگونه می طلبی هوشیاری از من سرمستکه رفته ایم ز خود پیش چشم هوش ربایتهزار عاشق دیوانه در من است که هرگزبه هیچ بند و فسونی نمی کنند رهایتدل است جای تو تنها و جز خیال تو کس نیستاگر هر آینه ، غیر از تویی نشست به جایتهنوز دوست نمی دارمت مگر به تمامی؟که عشق را همه جان دادن است اوج و نهایتدر آفتاب نهانم که هر غروب و طلوعینهم جبین وداع و سر سلام به پایت

برچسب: نویسنده: یگانه صفری تاريخ: شنبه 11 تير 1401 ساعت: 20:32

تلاقیِ بهشکوهِ مَه و معمّاییتراکمِ همهٔ رازهایِ دنیایی به هیچ سلسلهٔ خاکیان نمیمانیتو از کدامین دنیایِ تازه میآیی؟ عصیرِ دفترِ«حافظ»؟ شرابِ شیرازی؟چه هستی آخِر؟ کاینگونه گرم و گیرایی؟ تو از قبیلهٔ سوزانِ آتشی، شایدچنین که سرکش و پاک و بلند بالایی مرا به گردش صد قصّه میبَرَد چَشمتتو کیستی؟ زِ پریهایِ داستانهایی؟ شعاعِ نوری بر تپّه هایِ روشنِ موجتو دخترِ فلقیّ و عروسِ دریایی نسیمِ سبزس از جلگههایِ تخدیریگُلِ سپیدی، بر آبهایِ رویایی فروغباری، خونِ نظیفِ خورشیدیشکوهمندی، روحِ بزرگِ صحرایی تو مثلِ خندهٔ گُل، مثلِ خوابِ پروانهتو مثلِ آنچه که ناگفتنی است، زیبایی چگونه سیر شود چشمم از تماشایت؟که جاودانهترین لحظهٔ تماشایی.

برچسب: نویسنده: یگانه صفری تاريخ: شنبه 11 تير 1401 ساعت: 20:32

صفحه بندی